سيد محمد باقر برقعى
705
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
من به وصف تو چه گويم كه به شكّر خندى * آتش اندر دل من بند به بند اندازى « محرم » از پند تو ناصح نكند ترك نگار * چند آتش به دل او تو ز پند اندازى پيمانشكن مشكن اى شحنهء پيمانشكن شيشهء ما * كه نباشد چو تو پيمانشكنى پيشهء ما همچو مينا همه دم ديده و دل پرخون است * تا تهى از مى وصل تو بود شيشهء ما ره بدانجا كه تو باشى نتواند بردن * بيشتر هرچه پرد طاير انديشهء ما از رگ و ريشهء ما باده تراود ، آرى ! * پرورش يافته زين آب رگ و ريشهء ما « محرم » آفاق گرفتيم به شيرين سخنى * وصف شيريندهنان بسكه بود پيشهء ما قطعه مردن از فاقه خوشتر است از آن * كه به نااهل ، عرض حال كنى عرض احوال خويش در همه حال * به كه در پيش ذوالجلال كنى